مختار و امام سجاد علیه السلام
آخرین تحقیقات پیرامون تأیید قیام مختار

یکی از اساسیترین خطاها در تطهیر مختار، خلاصه کردن تمام شخصیت و حیات پرماجرایش در چندماه آخر عمرش است که به کشتار قاتلین سیدالشهداء (علیه السلام) پرداخت! در حالیکه کارنامهی سیاسی مختار سیاهتر از این است که با چنین اقدامی سفیدرو شود.او در حالی چنین اقدامی را انجام داد که در عرض صاحب اصلی حکومت، حضرت زین العابدین علیه السلام، داعیهی حکومت بر بلاد اسلام را داشت و بر مناطقی هم مسلط شده بود.
آنانکه بدون هیچ مستندی حرکت او را از جانب امام علیه السلام مأذون پنداشتهاند، به بهانهی تطهیر مختار ناآگاهانه ساحت قدسی حضرتش را آلوده میسازند؛ زیرا اساسا سیاست مکارانهی مختار با سیرهی عادلانه و روراست خاندان رسالت (علیهم السلام) تناسبی ندارد.
توجیه رایج هواداران مختار برای مشروعیت بخشیدن به حرکت او اینست که قیام مختار در اصل مورد تأیید امام سجاد علیه السلام بوده اما برای تقیه و ردگم کنی خود را نمایندهی محمد بن حنفیه معرفی میکردهاست.
یک سؤال اساسی که مدعیان مأذون بودن مختار مغفول گذاشتهاند و باید پاسخ دهند اینست که: محتوای اذن حضرت (ع) به مختار چه بوده است؟
۱- آیا به او اذن دادند که مدعیان خلافت را سرنگون ساخته و زمام امر را به دست امام سجاد علیه السلام برساند؟
چنین توهمی نه تنها با دستگاه امامت و حکومت الهی بیگانه است، بلکه با اوضاع سیاسی/اجتماعی آن روزگار نیز ناخواناست.
در مباحث مربوط به امر الهی امام به تفصیل بحث شده که تکلیف اجتماعی امام تنها توسط خداوند و در موقعیت مناسبی که همه مقدمات و شرایط فراهم باشد، تعیین میشود.حال ببینیم مختار در چه وضعیتی قیام کرد؟
قیام نافرجام مختار در شرایطی صورت گرفت که چیزی از حادثهی عاشورا و رفوزه شدن شرمبار امّت ناسپاس نگذشته بود. برای دانستن غربت امام سجاد علیه السلام کافیست به این روایت از وجود مبارکشان توجه کنیم: «در مکّه و مدینه (روی هم) ۲۰ نفر هم نیستند که ما را دوست داشته باشند!».(الغارات ۲: ۵۷۳)
این فقط بخشی از کوفیان بودند که نسبت به ترک نصرت سیدالشهداء علیه السلام اظهار ندامت کردند.حتی تشیع شیعیان کوفه هم -چنانچه قبلا شرحش گذشت- صرفا در حد محبت اهل بیت (ع) و برائت از عثمان بود و امامت کلامی صحیح را باور نداشتند.
در هر صورت، تفکر منفی شایع در جامعه نسبت به اهل بیت علیهم السلام تغییر خاصی نکرده بود. شاهد بر این مطلب روایات متعددی است که نشان میدهد بنا بوده در سال ۷۰ امر حکومت به دست ائمه علیهم السلام بیفتد اما با شهادت سید الشهداء علیه السلام، مردم مورد غضب الهی قرار گرفتند و این امر تا ۱۴۰ سال به تأخیر افتاد (کافی ۱: ۳۶؛ غیبت طوسی: ۴۲۸ و دیگر مصادر).نمیتوان تصوّر کرد که امام سجاد علیه السلام با وجود علم به این تقدیر الهی، و نیز برآورد وضعیّت جامعه، مختار را موظّف کرده باشند که چنین حرکت نافرجامی را که در نهایت با کشتار صدها و شاید هزاران تن از شیعیان خاتمه یافت؛ رقم بزند.
۲-یا اینکه صرفا اذن دادند که شرکت کنندگان در شهادت سیدالشهداء علیه السلام را مجازات کند؟
که در این صورت: اولا- قطعا خود حضرت (ع) واقف بودند که با توجه به نفوذ و قدرت بالای آن جماعت، قصاص آنان جز با پشتیبانی نظامی قوی و متکی به حکومت ممکن نیست. (پس کلام منتقل به صورت پیشین میشود)
ثانیا- میدانیم که بر اساس شیوهی عدالت اسلامی، حتی مجازات چنین جنایتکارانی هم باید بر اساس ضوابط جزایی دقیق صورت گیرد. هم اثبات جرم و هم شیوهی اجرای قانون در مورد مجرم، نیاز به فقاهت بالا و عدالت والایی دارد که مختار از هردو عاری بود. حتی هواداران مختار هم نتوانستهاند شاهدی از شایستگی علمی و قضاییاش نشان دهند.
اما مهمترین شاهد بر فاصلهی مختار از عدالت و فقاهت، شیوهایست که در مجازات قاتلین سیدالشهداء علیه السلام در پیش گرفت (همچون ویران کردن خانهها، میخ کردن، آتش زدن اجساد و…) که مستندی در احکام معتبر فقهی اسلام ندارد.
نکتهی دیگری در بحث تقیّه بودن که در قیامهای مشابه همچون قیام زید نیز کارگشاست، اینست که در چنین امور اساسی و حسّاسی حتی در فرض تقیّه لازمست شواهدی از طرف مقابل هم وجود داشته باشد که بتواند برای حقجویان مسیر صحیح را نشان دهد. همچنان که در امور خطیری مثل برائت از خلفا با وجود اینکه بیشترین تقیّه را به همراه داشته، در عین حال ائمه علیهم السلام توانستند این اعتقاد اصیل را به خواصّ برسانند و امروزه ما تردیدی در ابتنای تشیّع بر آن نداشته باشیم. در غیر این صورت نقض غرض خواهد شد. زیرا اگر امام سجاد علیه السلام حرکات مختار را میپسندید، باید اصحاب خود را به مشارکت در آن ترغیب میکرد. در حالیکه نه تنها ارتباط هیچیک از خواصّ حضرت (ع) با مختار نقل نشده، بلکه روایاتی مبنی بر تکذیب مختار توسط ایشان رسیدهاست.(سرائر ۳: ۵۶۵، رجال کشی: ح۲۰۰؛ مروج الذهب ۳: ۶۸ و…).
علاوه بر این، اگر هدف مختار این بود که در نهایت امر حکومت را در اختیار امام سجاد علیه السلام قرار دهد؛ حداقل اشارهای از تمایل او به ایشان و دعوت مردم به سمت حضرت (ع) باید یافت میشد. در حالیکه نه تنها اثری از این مطلب در تواریخ معتبر نیست، بلکه خلاف آن گزارش شدهاست.
ضمنا اگر بنا بر تقیّه بود و اهل بیت علیهم السلام نمیخواستند حرکت مختار در ابتدای کار به آنان منتسب شود، حتی مطرح شدن محمد بن حنفیه هم وجهی نداشت!
تنها روایتی که به عنوان تأیید حرکت مختار توسط امام سجاد علیه السلام مطرح شده، روایت مرسل و منحصر به فرد ابن نما به این مضمون است: که وقتی مختار ادّعا کرد از جانب محمد بن الحنفیة مأمور به خروج است، عدّهای از هوادارانش بعد از بیعت با او در صحت ادعایش شکّ کردند و خواستند در مورد مأموریت او به اطمینان برسند. از این رو به سمت مکه رفته و نزد ابن الحنفیه آمدند و از او حقیقت مطلب را جویا شدند.
ابن الحنفیه به آنان گفت: به نزد امام من و شما، علی بن الحسین (ع)، برویم. پس چون بر حضرت (ع) وارد شده و مطلب را پرسیدند ایشان به ابن الحنفیه فرمود: «ای عمو! حتی اگر بردهی سیاه زنگی هم برای ما اهل بیت تعصّب و غیرت به خرج دهد، بر همه لازمست او را پشتیبانی کنند؛ و من این امر را به تو واگذار کردم، پس هرچه میخواهی انجام بده». پس اصحاب مختار خیالشان راحت شد و خارج شدند.(ذوب النضار: ۹۷)
این گزارش مشکلات سندی و متنی متعددی دارد که التزام به آن را غیر ممکن میسازد.
- اولا اینکه فاصلهی زمانی ابن نما (قرن۶) تا مختار بسیار زیاد است، اما او هیچ اسنادی برای این نقل قولش ذکر نکردهاست.
- خود این نقل خلاف ادعای تقیه است! اگر امام سجاد علیه السلام در تقیه بوده و نمیخواستند قیامی به ایشان منتسب شود چه طور با این بیان صریح و تند هر جنبش انقلابی به نام اهل بیت (ع) را امضا نمودند؟!
- این اجازهی مطلق و بی قید و شرط برای هر حرکت و جنبشی که به نام اهل بیت علیهم السلام صورت گیرد به هیچ وجه با منطق ائمه علیهم السلام سازگار نیست، و حتی هواداران جهاد و انقلاب هم به کلیت آن ملتزم نیستند.
- امام (ع) در این نقل، مسأله را ابن حنفیه واگذار نمودند! این هم با کلیات امامت سازگار نیست که چنین امور اجتماعی حسّاسی را به صورت کلی به فرد غیر معصومی واگذار کنند که تاریخ از اشتباهات او گزارشهای متعددی را رساندهاست.
- همچنین اگر واقعا ابن الحنفیه اصحاب مختار را به امام سجاد علیه السلام ارجاع داده بود، باید چنین مطلبی میان کوفیان منتشر میشد و دیگر مختار نمیتوانست نهضت خود را با پوشش ادّعای نمایندگی از محمد بن الحنفیه ترویج کند.
در نتیجه التزام به تأیید قیام مختار به هیچ وجه با شواهد تاریخی و حدیثی سازگار نیست.

السلام علیکم و رحمة الله
جزاک الله خیرا برادر عزیز و فاضل ما. تشکر. واقعا پرداختن به بحث مختار لازم بود و تاکنون به آن خصوصا از جنبه تاریخی پرداخته نشده بود.حیاکم الله. خداوند به قلمتان برکت بده بیش از پیش در این طریق حقه قدم بردارید.
عليكم السلام و رحمة الله
زنده باشيد از لطف و دعاي خيرتان بسيار سپاسگزارم