سابقه خشونت های یزید در جنایات خلفای پیشین
جلسه نهم:
– بسیاری از جنایتهای یزید که در عاشورا و قبل و بعد از آن انجام داد، جنایتهای جدیدی نبود و مشابه آنها را خلفای غاصب انجام داده بودند. مواردی که در ادامه گفته میشود، تمامشان از کتب اهل سنت است!
مثلا عمر زنانی رو که به خاطر مرگ ابوبکر در خانهی عایشه گرد هم آمده بودند و گریه میکردند، دستور داد که گریه نکنند؛ در صورتی که طبیعی است کسی که اقوامش مرده، غم داشته باشد و گریه کند! آنها گوش نکردند، عمر به کسی دستور داد که برود و «ام فروه» خواهر ابوبکر، دختر ابوقحافه را بیاورد و آورد و او را شلاق زد و بعد، زنان متفرق شدند! در واقع جامعهی اسلامی فهمیده بود که حکومت میتواند زنان را بزند و به این عادت کرده بود!
– در نمونهی دیگر، عمر دستور داد که کسانی که در مرگ خالد بن ولید، فرمانده لشکر همان خلفای غاصب، احترامی ندارند و چادر و روسری را از سرشان بکشید و بزنیدشان. چرا؟ چون فقط گریه میکنند! در واقع عادیسازی شده بود که گریهکننده را میزنیم و احترامی ندارد.
– اینکه مردم در دوران کربلا، معجر از سر آل الله میکشیدند و آنها را غارت میکردند، روی همین حساب بود که فکر میکردند که این، سنت عمر است. اسلامشان همین بود. مردم هم جرات اعتراض به سنت عمر را نداشتند!
– در نمونهی دیگر، مردی از قبیله بنی سلیم با خلیفهی اول، بیعت نکرد. ابوبکر دستور داد که در قبرستان بقیع، قبری بکنند، هیزمی بگذارند و آن هیزم را آتش بزنند و دستان آن فرد را از پشت ببندند و دست بسته، زنده زنده بسوزانید. برای این کار، باید برچسبی روی آن شخص میزدند. آن برچسب چه باشد؟ اسمش را میگذاریم مرتد!
قبیلهای با ابوبکر بیعت نکردند. ابوبکر به خالد بن ولید دستور داد که به قبیله حمله کنید. او دستور داد مردان قبیله را گرفتند و دستانشان را بستند در آغل انداختند و آنها را آتش بزنند. همین هم شد و مردان در آتش زنده زنده سوختند. به چه مارکی؟ ارتداد!
همین اتفاق افتاده بود که مردم، دیگر از آتش زدن خیمهها نمیترسیدند. اگر در نظرشان درست نبود، آن را انجام نمیدادند.
– طبری بخشنامهای را از خلیفهی اول نقل میکند که هر شهری را که فتح میکنید، از در هر خانهای که رد میشوید، اگر صدای اذان را شنیدید که هیچ، اما اگر نشنیدید، به آن خانه یورش ببرید و بسوزانید و بکشید.
آنها اینطوری اسلام را گسترش دادند و به آن هم افتخار میکردند که لا اله الا الله را ما گسترش دادیم و مصر و شامات و ایران را ما فتح کردیم!
– لذا با وجود این خشونتها، از یزید تعجبی ندارد که آن همه خشونت کند!
– بعد از قتل دومی، یکی از بزرگان و اطرافیان عمر میگفت که اگر من در صف اول بودم، از عمر دفاع میکردم ولی نمیدانید که عادت عمر بود! او وقتی در محراب میایستاد، برمیگشت به صف اول نگاه میکرد، اگر صف منظم نبود، شلاقی داشت که آن را برمیداشت و همه را میزد که صف اول منظم بشود، بعد به محراب برمیگشت و میگفت الله اکبر! من از شلاقش میترسیدم و برای همین در صف اول نمیایستادم.
آنها نماز میخواندند ولی به این شیوه! حالا مناسب نیست بگوییم که عمر در هنگام نماز چه خباثتها و بیادبیهایی داشت و چه کارهایی میکرد که وسط نماز، غسل جنابت به گردنش میآمد و …
– نبطیها قومی عرب بودند که مهاجرت کرده بودند و زبان عربی را یادشان رفته بود. خلیفه غاصب دستور داد که هر عربی، اگر مشکل مالی دارد، میتواند همسایهی نبطی خود را به عنوان برده بفروشد و پول آن را خرج زندگیاش کند. این مجازات به چه جرمی است؟ به این جرم که زبانشان عربی نیست!