مذهب شناسی معاصرین امام حسین علیه السلام
نکات جلسه ششم محرم ۱۴۰۳ شیخ احمد رضوی:
– عمر سعد تا روزهای آخر شک داشت و دو دل بود که در قتل امام حسین شرکت کند یا نه ولی در نهایت با وعدهی حکومت ری، آخرت را به دنیا فروخت و به قتل امام حسین آمد!
نمونهی دیگر، ساربان و شتربان کاروان امام حسین است که خادم سیدالشهدا بود. او کسی بود که تا شب قبل از شهادت امام حسین، در کاروان امام حسین بود. امام بعد از قتل امام حسین و جدا شدن سر امام حسین، آمد کمربند امام حسین را دربیاورد و غارت کند که دست راست (یا چپ) امام حسین آمد و کمربند را گرفت. دست راست امام حسین را برید و آمد که کمربند را دربیاورد که دست دیگر امام امام حسین کمربند را گرفت که آن دست را هم برید. این شخص در مسیر، همراه امام بوده و معجزات و رفتار امام را دیده اما دنیا او را فریب داد و او دنیا را انتخاب کرد.
– ما باید توجه کنیم که خداوند ما را فقیر نخواسته و دنیا را هم برای ما خواسته است. هم آخرت نزد امام است و هم دنیا نزد اوست. وقتی عدالت حکمفرما شود، دنیا به همه میرسد.
– انسان اگر عقل داشته باشد و تاجرمسلک هم باشد، میفهمد که «والآخرة خیر و ابقی»!
– اما نمونهای از افرادی که آخرت را به دنیا نفروختند، جون، غلام سیاه امام حسین است. ائمه، چندین مرتبه جون را آزاد کردند، اما او از پیش آنها نرفت. در روز عاشورا، امام حسین به او گفت که تو آزادی برو و من بهشت را برای تو ضمانت میکنم. اما او به پاهای امام حسین افتاد و امام را راضی کرد که به میدان برود. قبل از رفتن به میدان، فقط بنی هاشم بود که میرفت و با افراد درون خمیه خداحافظی میکرد و غیر از آنها حیا میکردند که آنجا بروند و خداحافظی کنند. ولی جون که سالیان سالم، غلام این خانواده بوده، از امام حسین اجازه خواست که به خیمهها برود و خداحافظی کند که امام اجازه دادند. وقتی او جلوی خیمهها رفت، کودکان گریهکنان آمدند بیرون و در مقاتل آمده است که فقط در قضیه خداحافظی علی اکبر از خیمهها، این صحنه پیش آمده بود…
تا وقتی امام حسین زنده بود، ایشان بعد از شهادت بالای سر یارانش میرفت و اجازه نمیداد که دشمنان سر ایشان را ببرند. پیکر جون تا 20 ام محرم دفن نشده بود. بنیاسد که 20 محرم رفتند پیکر را دفن کنند، دیدند که نور سفیدی از صورت او به آسمان میرود و در کربلا و اطراف او، عطر خوشبویی به مشام میرسد…
– در نمونهی دیگر، مردی با کاروان سید الشهدا بود و تا صبح عاشورا همراه با یاران سیدالشهدا قرآن میخواند و دعا و مناجات میکرد و آن هنگام که امام حسین فرمود که بیعتم را از شما برداشتم و اگر میخواهید بروید، او نرفت. اما او صبح عاشورا سید الشهدا را رها کرد و به سمت لشکر دشمن رفت. یعنی فرار هم نکرد! او با قاتلان امام حسین، همراه شد!
– امتحان سنت خداست که حداقل یک بار در زندگی امتحان میشویم.
– در زمان حکومت امام علی و بعد از آن، منافقان دو دسته بودند. دستهی اول کسانی که کلا طرفدار معاویه و بنی امیه بودند و به آنها عثمانی میگفتند. دستهی دوم کسانی که اولی و دومی را قبول داشتند و سومی را هم تاحدی قبول داشتند ولی معتقد بودند اشتباه کرده. اما بین بنی امیه (معاویه) و امام علی، امیرالمومنین و اهل بیت را قبول داشتند. این افراد، باز هم دو تای اولی را مقدس میپنداشتند. برای همین شیعیان خیلی کم بودند و مردم علوی یا عثمانی بودند. مثلا زهیر در ابتدا عثمانی بود. این تقسیمبندی، بعدها به علوی و اموی تغییر پیدا کرد.
آن کوفیانی که به سید الشهدا نامه نوشتند و افرادی که با مسلم بیعت کردند که تعداد آنها را مشهور تواریخ، ۱۸ هزار نفر عنوان کردهاند، علوی بودند و خلیفه اول و دوم را مقدس میدانستند.
افرادی هم که در جنگ صفین به همراه علی بودند همینطوری بودند. امام صادق فرمود که در لشگر ۵۰ هزار نفری امیرالمومنین، تعداد افرادی که ولایت امیرالمومنین را قبول داشتند و طرقدارا خلفا هم نبودند و از آنها برائت میجستند (یعنی ولایتی برائتی)، به پنجاه نفر نمیرسیدند. در واقع بقیهی آنها امیرالمومنین را به عنوان خلیفه چهارم قبول داشتند. حالا روی عثمان حرف داشتند ولی معاویه را قبول نداشتند.
– ما باید توجه کنیم که آیا کسی را شریک چهارده معصوم میکنیم یا خیر…
– قشر دیگری که در جامعهی آن زمان، بودند، متحیرین و گیجها بودند. این افراد از لحاظ جامعهشناسی معمولا به سمت حق نمیآیند و یا سراغ جبهه باطل میروند یا بیتفاوت میمانند!
