هنرهای سیاسی بنیانگذار انقلاب

نقش مردم در انتخابات صرفاً نمایشی است!

نقل قول سید کاظم حائری از بنیانگذار انقلاب

“پژوهش و حوزه: اولین اثر شما چه بود؟ قدری درباره این اثر صحبت بفرمایید چگونه شد که به نگارش آن پرداختید؟
حائری: اولین کتابی که از من چاپ شد اثری است به نام اساس الحكومة الاسلامية اين کتاب در حقیقت یکی از این سه بخش بحثمان بود که حکومت باید چگونه و به چه شکلی باشد؟ در آن جا من در سه بحث درباره شورا، ولایت فقیه و دموکراسی بحث کردم. این بحث تقریباً ده سال پیش از انقلاب اسلامی ایران واقع شد و آنها را نوشتم ولی بودجه چاپ کردنش را نداشتم هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که آن را به ناشری دادم ولی او ترسید و چاپ نکرد چون عوامل امنیتی و ساواک برای او پاپوش درست میکردند زیرا صحبت از حکومت اسلامی و ولایت فقیه در آن زمان ترس داشت. او گفت حاضرم به یک شرط آن را چاپ کنم و آن این که روی آن به صورت ظاهری بنویسیم چاپ لبنان. گفتم کتاب من چاپ بشود هر چه می خواهی بنویس.

از قضا، روز بیرون آمدن این کتاب از چاپ، مصادف بود با روزی که امام، آقای مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت نصب کردند و دیگر خوف و ترس ناشر ما هم ریخت. همان جا من آخر کتاب در یک صفحه ای نوشتم که چاپ این کتاب، مصادف با روزی بود که آقای مهندس بازرگان به نخست وزیری منصوب شد.
در این کتاب من ولایت فقیه را مطرح و اثبات کردم و در مسئله شورا مناقشه کردم. من در دلالت «امرهم شوری بينهم» بحث داشتم. به دموکراسی هم اشکال هایی داشتم. اتفاقا آن زمان ها که هنوز شاه بود و مردم تظاهرات میکردند و بنیانگذار هنوز به تهران نیامده بودند، مسئلة ولايت فقيه ، خیلی سر زبانها نبود و بیشتر همین مسئله دموکراسی و شورا و این حرفها مطرح بود. بعد من به ذهنم رسید کتابی که دارم چاپ می کنم مرا نابود خواهد کرد چون ولایت فقیه را در این کتاب، طوری ثابت کرده ام که با این حرفها و شعارهایی که آقایان می زنند و سرمی دهند. سازگار نیست. امام که تشریف آوردند به همت و اراده ایشان مسئله ولایت فقیه مطرح شد. گفتم خوب این کتاب من را نابود خواهد کرد چون وضع طوری پیش می رود که همه چیز بر پایه ای غیر از ولایت فقیه است. باز فکر کردم و گفتم این وظیفه من است و اگر نابود هم بشوم مسئله ای نیست، ولی باید وظیفه ام را انجام بدهم

روزی که امام آمده بودند من به تهران منزل ایشان رفتم. همان روزی که شبش بازرگان را به نخست وزیری نصب کرد. منزل امام خیلی شلوغ بود لذا نتوانستم داخل اتاق ایشان بروم و در اتاق دیگری نشستم. مرحوم امام مشغول سخنرانی شدند ولی هیچ صدا به اتاق ما نمی رسید چون بلندگویی که صدای ایشان را منعکس کند نبود. بعد سخن آقا که تمام شد طلبه ای از اتاق ایشان به اتاقی که من نشسته بودم آمد. صدایش زدم و گفتم امام چه فرمود؟

ایشان گفت: امام فرمود: این که ما گفتیم بازرگان را ملت انتخاب کرد حرفی بود که به خاطر پسند دنیا و جهانیان زدیم تا در برابر آنها پاسخ گو باشیم ولی واقع مطلب این است که من خودم ولی امر هستم و از همین بابت ایشان را نصب کردم.

من با شنیدن این مطلب از خوشحالی می خواستم بال در بیاورم، چون اولا فهمیدم که پس من نابود نمی شوم و اساس کار و مشروعیت امور، مطابق فرمان ولی امر است؛ یعنی همان چیزی که ما بحث کرده بودیم . ثانياً: فهمیدم که اوضاع و شعارها تغییر می کند و بر محور ولایت فقیه خواهد شد. این خوشحالی فوق العاده ای بود که به من دست داد.”

مجله پژوهش و حوزه، سال دوم ، شماره ششم تابستان ۱۳۸۰

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا