وظیفه عصر غیبت

خودباختگی زیر چتر تقیه

مسأله تقیه از موضوعات پیچیده و دقیقیست که تشخیص موضوع و حکم آن نیاز به تفقه و درایت زیادی دارد، از این رو بزرگانی همچون شیخ انصاری ره حتی رساله ی مستقلی را در این موضوع نگاشته اند.اهمّیّت این مسأله تا بدانجاست که نه تنها عدم رعایت آن در مورد لازم باعث خروج از دین می شود -که فرمودند:(لا دین لمن لا تقیّة له)- همچنین انجام آن در موردی که جایش نیست فرد را از ایمان خارج می کند.

در معتبره ی مسعدة بن صدقة -علی بعض المبانی- وی از امام صادق علیه السلام می پرسد چگونه می توان حکم به ایمان و عدم آن در افراد کرد و چه افعالی می توانند نشان دهنده ی خروج از ایمان باشند، امام علیه السلام ضمن تفضیلی که داده اند می فرمایند:« فإن جاء منه ما تستدلّ به على نقض الذي أظهر لك خرج عندك ممّا وصف لك و أظهر، و كان لما أظهر لك ناقضا؛ إلا أن يدّعي أنه إنما عمل ذلك تقية؛ و مع ذلك يُنظر فيه، فإن كان ليس مما يمكن أن تكون التقية في مثله لم يقبل منه ذلك لأن للتقية مواضع من أزالها عن مواضعها لم تستقم له‏».(الكافي 2/168)
«اگر فردی خلاف ایمان خود عمل نمود نشانه ی خروج او از اظهار ایمانست، مگر این که ادّعا کند آن کار را از روی تقیه انجام داده؛ پس باید ملاحظه شود که آیا از مواردی هست که تقیه در آن راه دارد یا خیر؟ و اگر تقیه در آن راه نداشت این ادّعا از او پذیرفته نخواهد شد؛ چه اینکه برای تقیه مواردی هست که اگر فردی آن را از جای خود تغییر دهد درست نخواهد آمد».

اما در زمانه ی ما مشکله ی دیگری به پیچیدگی مسأله افزوده است، و آن اینکه عمده ی روایات ناظر به فضای صدور آن و غلبه ی دولت عامّه است.بنابراین استنباط حکم تقیّه در حکومتی که به ظاهر به دست شیعه باشد نیاز به ظرافت یبشتری دارد و نمی توان به راحتی هر آنچه در روایات بیان شده تنقیح مناط کرد و به تمامی حکومت های جور تسرّی داد.

امّا متأسفانه نه تنها این ظرافت مورد عنایت واقع نشده -البته به علّت تقیّه!!-، بلکه در مقام عمل نیز همه به صرف آوردن بهانه تقیّه از وظائف مهم و خطیر خود شانه خالی می کنند. کاش حد اقل به همین سکوت خود اکتفا می کردند، اما بدبختی اینجاست که با برچسب تقیّه هر دم به رنگی در آمده و حاضرند برای رسوا نشدن، رنگ سیاه و آلوده ی جامعه ی ستم پیشه را به خود بگیرند.
برخی از این افراد حتّی مانع فعالیتهای روشنگرانه ی دیگران می شوند و بلکه ارتباط خود را با اینگونه افراد قطع می کنند.یعنی یک فرد مصلح در جامعه ی حاضر نه تنها باید پی مقابله با فوج عظیم فساد را به تن بمالد، بلکه باید نیش ها، استهزاء ها، صلاح اندیشی ها و دوری گزیدن های جماعت هم مسلک خود را به جان بخرد.
(من از بیگانگان هرگز ننالم–که با من هرچه کرد آن آشنا کرد)

البته این بهانه های واهی از دیر زمان میان مسلمانان رواج داشته و جان ائمه علیهم السلام را می آزرده است. با مشاهده ی جامعه ی فعلی خیلی راحتتر می توان اوضاع زمان امیر المؤمنین علیه السلام را درک کرد.افرادی که به بهانه های بیجا هم اکنون از زیر بار مسئولیّت شانه خالی می کنند، از سنخ همان هایی هستند که در جنگ جمل سکوت و احتیاط برگزیده و به قول خودشان دستشان را به خون مسلمانان نمی آلودند!
در نهج البلاغه نقل می کند:یکی از اصحاب که در جنگ جمل دچار شبهه شده بود از امیر المؤمنین علیه السلام می پرسد: چه می شد اگر همچون عبد الله بن عمر و سعد بن مالک از دخالت کناره گیری کنم؟
امام علیه السلام در پاسخ می فرمایند:«إن سعدا و عبد الله بن عمر لم ينصرا الحق و لم يخذلا الباطل‏».یعنی این دو نفر نه تنها حق را یاری نکرده اند بلکه باطل را هم رها نکرده اند…
که این دقیقاً وضعیّت بیشتر افراد جامعه ی ماست. افرادی که خداوند بر آنان منّت گزارده و حقّ را دریافته اند اما از نصرت حقّ سرباز می زنند.افرادی که گوش دل بر ندای استنصار امام زمان علیه السلام بسته و به طاغوتیان دل بسته اند.

چه نیکو امام صادق علیه السلام اینگونه افراد را توصیف می کند:«به خدا سوگند اگر به سوی یاری ما خوانده شوید خواهید گفت تقیه می کنیم، و تقیه برای شما از پدران و مادرانتان محبوب تر است!و چنانچه حضرت حجت علیه السلام قیام کند نیازی به درخواست [یاری] کردن از شما نخواهد داشت و بر بسیاری از شما که اهل نفاقند، حدّ الهی را جاری خواهد نمود» (تهذیب 6/ 172)
عجّل الله ظهوره وفرجه وجعلنا من خیار شیعتهم وأنصارهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا