تطهیر دامان تشیع از مختار و مختاریه
کلیاتی در مورد مذهب و سیره سیاسی مختار
در مورد شخصیت مختار و قیامش بحثهای مفصلی صورت گرفته، اما با توجه به رنگ حماسی او و پیوندی که با واقعهی عاشورا نسبت به خونخواهی مسبّبانش داشته، معمولا تعلقات احساسی مانع قضاوت منطقی شدهاست. به خصوص هیجانات جهادی چند دههی معاصر هم به این وضع دامن زده و موجب شده معمولا از مختار چهرهای انقلابی و مدافع مخلص اهل بیت علیهم السلام، ترویج شود.
این در حالیست که مختار در آیینه منابع اصیل و کهن هرگز انسان موجّه و درستکاری نبوده و جز چند روایت مجهول یا غیرمرتبط، گزارشی که بتواند او را منتسب به تشیّع اصیل معرفی کند در دست نیست.
پیش از این به صورت اجمالی در ضمن یک مرور بر سیرهی سیاسی ائمه علیهم السلام به وضعیت مختار اشاره شد. در اینجا با تفصیل بیشتر و ذکر مستندات عدم تعلق مختار و نهضتش را به آیین پاک شیعی اثبات میکنیم.
پیش از ورود به اصل بحث لازمست به این نکته هم اشاره شود که تطهیر مختار بیشتر در قرون متأخر صورت گرفته، اما در فضای متقدم شیعی معمولا طرفدار جدّی نداشته است. تا جایی که جعفر بن محمد بن نما حلّی در قرن هفتم گوید: «پیوسته پیشینیان نسبت به زیارت قبرش و اظهار فضلش کراهت شدیدی داشتند و او را معتقد به امامت ابن الحنفیة میدانستند».(ذوب النضار: ۵۰)
مهمترین وجهی که جایی برای تردید در قضاوت شخصیت مختار باقی نمیگذارد، پایهگذاری مذهب کیسانی توسط اوست. در هر کتاب کهن فرقهنگاری و تاریخی که صحبتی از کیسانیه شدهباشد، سخن از ترویج آن توسط مختار نیز هست. این استناد مختصّ منابع عامی نبوده و در کتب اصیل شیعی همچون رجال کشّی (ص۱۲۸)، مقالات سعد اشعری (ص۲۲) و فرق نوبختی (ص۲۳) به روشنی تصریح شده است.
همچنین منابع تاریخی در این متّفق هستند که مختار حرکت خود در کوفه را تحت عنوان نمایندگی یا وزارت از جانب محمد بن الحنفیة آغاز کرد،و او را با عناوینی همچون مهدی، ولی امر، امام الهدی و… میخواند (الکیسانیة فی التاریخ: ۷۷ با ارجاع به منابع متعدد) .
ارتباط مذهب کیسانی با مختار تا آنجاست که این فرقه در ابتدا به نام «مختاریّه» شناخته میشده است (به آدرسهای پیش گفته مراجعه شود).جناب کلینی گزارشی از برخورد غضبناک امام باقر علیه السلام در مورد فردی از مختاریه که ادّعای امامت ابن الحنفیة را داشت، آوردهاست.(الکافی ۱: ۲۹۱) علاوه براین، خود عنوان «کیسانیّه» هم یا به شخص خود مختار که گفته شده ملقّب به «کیسان» بوده، یا به سرلشگر او «ابوعمرة کیسان» منسوب است.
بعدها علاقهمندان مختار انتساب کیسانیه به وی را پرداختهی امویان و زبیریان و دیگر معارضین مختار عنوان کردند، بدون اینکه مستندی برای این توجیه ذکر کنند. تا جایی که حتی برخی اساساً منکر وجود فرقهی کیسانیه در واقعیت تاریخ شدند!! در حالیکه این گروه به پررنگی در وقایع مختلف تاریخی، کلامی، ادبی و اجتماعی حضور داشته و آثار به جای مانده از آنان در منابع مذاهب مختلف به وفور موجود است. با این وجود، هیچکس به جز مختار یا سرلشکر او به نام «کیسان» به عنوان سردستهی این گروه معرفی نشده است. روشنست که یک فرقهی فعّال و پرطرفدار هرگز نمیتواند به صورت ناخودآگاه و بدون ریاست شخص مقتدری ظهور کند، و اگر فرد دیگری در پایهگذاری این فرقه نقش داشت حتماً ردپایی از او در گزارشهای تاریخی باقی میماند.
البته در مورد واکنش خود محمد بن الحنفیة در ادّعای امامتی که برایش شد، ابهاماتی هست. اما این مسلم است که او هیچگاه به صورت عمومی مردم را به سوی خود دعوت نکرد و نمیتوان او را مؤسس کیسانیه دانست.
صفحات تاریخ به گونهای سیاست مکارانهی مختار را به روشنی رقم زده که جایی برای توجیه نداشته و مدافعش را هم به اعتراف واداشتهاست!
ابن نما حلّی اولین مدافع امامی مختار، در کتابی که به عنوان تطهیر او نگاشته مینگارد:
«مختار به رجزگویی (سخنان مسجّع) و زیرکی و نیرنگ و خوش سیاستی، آگاه بود».
(ذوب النضار:۹۲)
🔸مختار حرکت خونخواهانهی خود!! را با بیعت با عبدالله بن زبیر، دشمن پلید و باسابقهی اهل بیت علیهم السلام آغاز کرد. تا مدّتی پس از قوّت گرفتن او در مکه همراهش بود، سپس بعد از اینکه توسط مسافران وضعیت کوفه را رصد نمود، درموقعیّتی مناسب در آنجا مستقر شد تا انقلاب خود را آغاز کند. او در کوفه با شورش علیه والی منصوب ابن زبیر، عبدالله بن مطیع، بیعتش را نقض و استقلالش را آشکار کرد.
(گرچه در جزئیات و زمان اختلاف میان مختار و ابن زبیر، منابع تاریخی اختلاف دارند، اما اصل این مطلب مورد اتفاق تمام تواریخ بوده و از این رو نیازی به ارجاع نیست). در مورد روابط میان ابن زبیر و مختار پس از تسلطش بر کوفه نیز نقلهایی حاکی از فریبکاری مختار برای دور زدن ابن زبیر وجود دارد.
هم اصل این بیعت و هم نقض آن، کاملا بر خلاف انسانیت و سیرهی راست منشانهی اهل بیت علیهم السلام بوده و نشان از مکر دارد.
🔸مختار در کوفه در حالی خود را وکیل مطلق محمد بن الحنفیّه اعلام میکرد که از جانبش هیچ نمایندگی نداشت، بلکه گزارشهای مختلفی از کراهت ابن الحنفیّه نسبت به او و وفعالیتهایش وجود دارد. جرأت مختار در این زمینه تا آنجا بود که نامهای ساختگی خطاب به ابراهیم بن الاشتر از زبان ابن الحنفیه پرداخت که او را به همکاری با «وزیر و امین و برگزیدهاش»، مختار، ترغیب میکرد. (تاریخ الطبری ۶: ۱۶، انساب الاشراف ۶: ۳۸۵) مهمترین نشانهی دروغین بودن این نامه، عنوانش است که در آن ابن الحنفیه خود را «المهدی» خواندهاست؛ در حالیکه چنین تعبیری با سیرهی متقنی که از او سراغ داریم سازگار نیست، و همین جهت هم تشکیک ابراهیم بن اشتر را برانگیخت تا آنکه گروهی برایش به صحت نامه شهادت دادند. از گزارش دینوری دانسته میشود شهادت آنها براساس اعتماد به مختار (و طبعا با هماهنگی قبلی) بوده است.(الاخبار الطوال: ۲۹۰)
گفتهاند چون ابن حنفیه از سوءاستفادههای مختار از نام او مطلع شد، خواست به کوفه بیاید. مختار چون خطر ورود او را دریافت این گزاره را میان مردم رواج داد که: در صاحب این امر، سلاح تأثیر نمیکند! و بدین ترتیب امامت ابن حنفیّه را در معرض راستی آزمایی عمومی قرار داده و تهدید جانی نمود (الطبقات ابن سعد ۷: ۱۰۳).
در زمینهی عدم تأیید مختار توسط ابن الحنفیه مقالهی سودمندی نوشته شده که در ادامه ارسال میشود.
🔸پس از اینکه مختار شروع به فعالیت مخفیانه در کوفه کرد، توسط والی کوفه ابن طلحه محبوس شد. در این هنگام او در ضمن نامهای مشتمل بر مظلومنمایی، دست به دامن دشمن خاندان نبوّت، عبدالله بن عمر (که خواهر مختار را تزویج کرده بود) شد تا برای آزادی او سفارشی کند. بعد از این سفارش، مختار احضار شده و با کفالت بزرگان کوفه و قسم های مؤکّد مبنی بر اینکه علیه والی کوفه شورش و فعالیتی نکئد، آزاد گشت. اما پس از آزادی دوباره مشغول آمادهسازی مقدّمات قیام شد! (انساب الاشراف ۶: ۳۸۱ و دیگر منابع)
🔸نمونهای دیگر از مکر او رفتارش با عمر بن سعد است.با وجود اینکه او از مهمترین عوامل شهادت سیدالشهداء علیه السلام بود، در حکومت مختار امان نامه داشت و آزادانه میزیست. به گزارش مورّخین، محمد بن الحنفیه از این شاکی بود که مختار خود را شیعه مینامد در حالیکه قاتلین امام حسین علیه السلام با او همنشین هستند. (تاریخ الطبری ۶: ۶۳) در روایت دیگری او را در ادعای محبّتش به اهل بیت (ع) دروغگو خواند و به صورت خاص از عمر بن سعد نام برد که مورد اکرام مختار است (کتاب المحن: ۲۱۴) بعد از اینکه واکنش ابن الحنفیه به مختار رسید، امان نامه عمر بن سعد را نقض کرد و او را کشت.
🔸از دیگر جلوههای بارز سیاست حیلهگرانهی مختار، تظاهر به رابطهاش با عالم غیب است.در این زمینه شواهد بسیار است و در یادداشت جداگانهای ان شاء الله به آن پرداخته میشود.

